
دوست دارم غزلم
♥♥ღღ فاصله ها ღღ ♥♥آخه مجبورم بخندم... |
|
صفحه نخست |
پست الکترونیک |
آرشیو وبلاگ |
R.S.S |
قالب بلاگفا
|
![]() درباره وبلاگ
بعد رفتنت تمام آرزوهام از
پروفايل نويسنده
بین رفت.همیشه به خودم اینو میگم:به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بلند تر از فریاد!!!خیلی... ولی چون میگذرد غمی نیست. قلمتو بردار و بگو اين دردها تو رو آماده مي كند واسه فردا آره من با درد خراشيده شدم ولی در عوض محكم و تراشيده شدم شما عزیزان میتوانید مطالبتونو برای من ارسال کنید تامن هم اونارو به نام خودتون تو این وب سایت درج کنیم. منتظر مطالب قشنگ شما در قسمت نظرها هستم. ایمیل:tanha0121_amolirika@yahoo.com نويسنده :***علیرضا کبیر*** مطالب تازه سربازی !!!!!!!!!!!!!!!! من... من می خواهمت عشق من... دست تقدیر مرا آرشيو وبلاگ هفته چهارم دی 1390 هفته چهارم آذر 1390 هفته اوّل شهریور 1390 هفته چهارم مرداد 1390 هفته چهارم خرداد 1390 هفته دوم اردیبهشت 1390 هفته اوّل بهمن 1389 هفته سوم دی 1389 هفته اوّل دی 1389 هفته چهارم آذر 1389 هفته اوّل آذر 1389 هفته چهارم آبان 1389 هفته دوم آبان 1389 هفته اوّل آبان 1389 هفته دوم مهر 1389 هفته اوّل مهر 1389 هفته اوّل اردیبهشت 1389 هفته چهارم فروردین 1389 لينكستان نیاش/فهیمه جون روزها خاکستری(نسترن ) عاشقانه بهترین و زیباترین وبلاگ آکواریومی اجناس شگفت انگيز و ارزان محمد جان زیر باران بهار زندگي راحيل تنهاترین تنها داااااااااش امین بهانه ای برای بودن دیدن چشمات برام خواب ورویاست بنام تو یا ابوالفضل من و خدا دوستی آرمیتا جان Love saba jon دلشکسته مهسا67 فانوس شب اگه بیای تو دیگه برنمی گردی! حسین تهی با شیما جون زیبا تر از ستاره نبض عشق (سحرجون) به نام عشق(مریم جون) بی تو خیلی تنهام(هنگامه جون) عشق(داداش وحید) «سیب سرخ حرم عشق» رپ گیلکی...! یک عاشقانه ناآرام (بهناز جون) ساکت نمون رز کبود(بهار جان) لبخند اجباری(رنا جون) کلبه غم(حنان جون) آخه دل من(مهسا جون) ***پسر ادریبهشت*** اقیانوس بنفش(سهاجون) درباره الی(الهه جون) دل دریایی دختر ناشناس(محیا جون) سلام تنهایی هستی(رهاجون) رویای خیس(رویاجون) به نام عشق(الهام جون) اینجا اول عشقه دخملی مثل فرشته شاپرک عشق ابدی زمزمه های دلتنگی رویای خیس***سحرجون*** |
راز عشق ورزیدن به هر چیز درک این جمله است...شاید روزی از دست برود.... ::. .::
شنبه 15 بهمن1390 ساعت 7:48 بعد از ظهر
سلام بچه ها
بالاخره ما هم رفتنی شدیم. چهارشنبه 19بهمن دارم میرم خدمت!!! اونم کجا؟کازرون یعنی خداییش انصافه که از شمال برم به جنوب؟؟؟؟ خلاصه اگه بدیی از ما دیدین به بزرگواریه خودتون حلالمون کنین. بچه ها من رفتم خوابم میاد/باز داره صدا میاد این آهنگ حتما گوش بدین.علیشمس و اشکی 0098خوندن با باااااااااااااااااای ::. .::
سلام دوستان
ببخشید که بهتون سر نمیزنم آخه نمیتونم کامنت بذارم.ای دی اس الم دیوونه ست لطفا آدرس ایمیل تونو بنویسید تا جوابو واستون ایمیل کنم اگه تاحالا کوتاهی کردم ببخشید آدرس ایمیلم:tanha0121_amolirika@yahoo.com شماره تماسم:09384522099 دوستایی که میخوان بزنگن یا مسیج بدن خودشونو معرفی کنن راستی 19بهمن نبود؟آخه دارم میرم خدمت قربون همتون بووووووووس بوووووووووس
::. .::
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
::. .::
چهارشنبه 2 شهریور1390 ساعت 11:28 قبل از ظهر
من مثل یه پروانه همش دوروبرت بودم
مثه سایت تو تنهاییت همش پشت سرت بودم به اتیش می کشم هرجا که میبینم که ازم دوری هنوز پشت سرت هستم مپه سابق همونجوری از این دنیای بی احساس یه روز حقتو میگیرم چه فایده وقتی میدونم یه روز از یاده تو میریم هنوزم مثل اون روزا هواتو دارم وبازم امیدی که بهت دارم به این زودی نمی بازم
::. .::
شنبه 22 مرداد1390 ساعت 11:35 قبل از ظهر
نیامده ام که بی وفا باشم ، آمده ام که با تمام وجودم عاشقت باشم همانگونه که اینک دیوانه ات هستم ، مثل این است که عمریست گرفتار تو هستم
::. .::
سه شنبه 24 خرداد1390 ساعت 11:12 قبل از ظهر
دست تقدیر مرا با پای اختیار به سوی پاوه می برد
و او را نیز ... تا آن مشیت بالغه که از ازل در لوح محفوظ نگاشته شده بود محقق شود و در کشاکش رنج ها و سختی ها گوهری از گنجینه ی پنهان غیب بیرون افتد و مهر تابان خوشبختی از افق ابتلاعات طالع شود
::. .::
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:51 بعد از ظهر
یار من همسر گرفتو عشق من بر باد رفت یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت آن همه عشق و امیدو عهدها برباد شد آن همه سوزو گدازو اشکها از یاد رفت با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد با جهیز اشک من بر خانه ی داماد رفت دلبری پیمان شکست.عاشقی از درد سوخت مرغکی در دام ماندو شادمان صیاد رفت باده ی خوشبختیو شادی من بر خاک ریخت لاله ی امید من پرپر شدو بر باد رفت آنکه عشقش از ازل با هستیم پیوند یافت آنکه مهرش تا ابد بر جان من افتاد رفت آن نهال نیکبختی آن بهار آرزو آنکه بود در باغ و رویا خوشتر از شمشاد رفت آنکه در افسونگری کرد این همه غوغا گریخت آنکه در عاشق کشی کرد آن همه بیداد رفت گفتمش پس عشق من با خنده گفت:ای وای ... مرد گفتمش پس یار من با عشوه گفت:ای وای...رفت ::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:50 بعد از ظهر
خیلی وقته که یه بغضی تو صدامهخیلی وقته که یه آهی تو نگامه خیلی وقته حتی اشک هم قهر با من تک و تنها تو قفس اسیر این تن خیلی وقته خنده هام خیال و رویاست آرزوهام چون حبابی روی دریاست خیلی وقته که شب هام نوری نداره توی آسمون می گردم واسه دیدن ستاره خیلی وقته گلدونا بدون آب اند ماهی ها انگاری عمریه تو خواب اند خیلی وقته قلب من خسته و پیره برای سوختن و ساختن دیگه دیره خیلی وقته قابی خالی رو دیواره قابی بی عکس که تورو یادم می اره خیلی وقته عشق تو پاها مو بسته تنها من موندم و گیتاری شکسته
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:50 بعد از ظهر
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:49 بعد از ظهر
افسانه ی قدیمی منسوب به ایرانیان است به نام نارنج وترنج که میگوید :
روزگاری شاهزاده ای دلیر می زیست که قصد داشت با دختر شاه پریان ازدواج کند . پس جادوگری به او میگوید به نارنجستان دیوها برو و قبل از سپه دم ، نارنجی از درخت بچین و آن را به دو نیم کن . آنگاه پری نارنج از آن بیرون می آید . شاهزاده چنین می کند و برای به دست آوردن همسر دلخواهش و رسیدن به نارنجستان دیوهای بی شماری را میکشد و رنج ها وسختی های زیادی تحمل میکند . او دوباره تلاش می کند و موفق نمی شود امابدون مایوس شدن به تلاش برای رسیدن به معشوق ادامه میدهد و در سومین بار موفق به یافتن پری و ازدواج با او می شود . ::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:48 بعد از ظهر
اعتماد بنفس
اگر روزی تهدیدت کردنت بدان در برابرت ناتوان اند اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت میخواهد !::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:48 بعد از ظهر
باید کسی باشد که حرف دلش
با حرف چشمهایش یکی باشد باید کسی باشد که تا پایان سفر همانی باشد که در اغازش بود و انسان دلم میگوید: بیهوده با زندگی خود شوخی مکن قرنی که در ان زندگی میکنی قرن بی رنگی است و هزار رنگی
::. .::
وقتی نگاهم به چشمان زیبایت خیره ماند
در عمق آن حسرت امواجی دیدم که "در آرزوی رسیدن به ساحل چشمان دریایت" طوفنده خود را به صخره های دلت می کوبیدند وقتی چشمانم گره خورد به مهربانی "نگاه ندیده ات" چیزی جز حسرت "فرداهای بی تو بودن" ندیدم من.... "عاشقانه عاشق آبی چشمان عاشقت شدم" من عاشق بودنت شدم و حال که نیستی در حسرت" ماندنت "میسوزم و چاره ایی نیست جز تحمل فاصله ها فاصله ایی... به اندازه "چشمان بارانیم تا عمق نگاه آسمانیت"
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:47 بعد از ظهر
دلم گرفته اسمون نمیتونم گریه کنم شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که دربدرم حتی صدای نفسم بهم می گه که توی قفسم من واسه اتیش زدنت یه کوله بار شب بسم دلم گرفته اسمون یکم منو حوصله کن نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن منو به بازی می گین عقربه های ساعتم برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم اهای زمین به لحظه تو نفس نزن نچرخ که اروم بگیره یه ادم شکسته تن لطفا جوابشو بدین اخه دلم گرفته
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:46 بعد از ظهر
نمی دانم....
نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود... بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود .... بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود... به چه آبی بنویسم که هرگز گل نشود... وبر چه قلبی بنویسم که هر گز سنگ نشود...؟!!!
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:45 بعد از ظهر
میخوام قصه ی فرهاد و یه جور تازه بنویسم
میخوام فرهاد بشم اما نه با این چشمای خیسم تو،اون شمعی که تو ش میشه سوسوی اونو دید تو،اون شوقی که با عشقت میشه حتی به غم خندید میشه با گرمی دستات خزون سرد رو پرپر کرد میشه تو ذهن تنهایی همه شعراتو از بر کرد منم اونی که بختش رو توی تقدیر تو دیده همه گلهای عالم رو واسه نذر چشمات چیده میخوام قصه ی فرهادو یه جور تازه بنویسم میخوام فرهاد بشم اما نه با این چشمای خیسم این شعرو با تمام وجودم تقدیم به عشقم میکنم
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:44 بعد از ظهر
یه روز یه دختر کوری بود که یه پسر عاشق اون شد دختر از خدا خواست
تا چشمانش را بهش برگردونه تا معشوقشو ببینه..........میگذره......!! دوتا چشم براش پیدا میشه بعد که دختره متوجه میشه که پسره کوره به اون میگه برووووووو.......از من دور شو پسر با ناراحتی ویه قلب شکسته از او دور میشه وهمین طور که داشته دور میشده میگه.....! من میمیرم اما مواظب چشمام باش
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:43 بعد از ظهر
....روزهاي دلتنگي من
تنها در بی چراغی شب ها می رفتم! دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود. همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود.... مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد. لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود.... تنها می رفتم .... می شنوی؟؟؟؟ تنها. من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم. آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند ، درها عبور غمناک مرا می جستند! و من می رفتم...می رفتم تا در پايان خود فرو افتم! ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي، به من ((پيوستي)) صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت : همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه تپش هايم. من از برگريزسرد ستاره ها گذشته ام تا در خطاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم . دستم را به سراسر شب كشيده ام . زمزمه نيايش در بيداري انديشانم تراويد . خوشه فضا را فشردم . قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد. و سرانجام در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم . باز تنها ماندم ....... ::. .::
سراغم را نمیگیری؟! چه شد افتادم از چشمت! منم فانوس لبخندت! غرورت! گریه ات! خشمت! اسیرم..... خسته ام سیرم! مرا دریاب .... حامی لحظه های من.. میمیرم!!
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:41 بعد از ظهر
گندم بودن را دوست دارم در همهمه ي باد؛پراكنده شدن براي روزي كه شايد زيردستايت نوازش شوم چرادرويم نميكني؟ مرا كلاغ هاي غم تمام كردند...
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که ، من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم تا ابد غم شبهایم را ، تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را ، قانون دنیا "تنهایی" من است و "تنهایی" من قانون عشق است و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست ::. .::
هنوز هم زيباترين آوای دنيا برايم شنيدن خنده های توست هنوز هم زيباترين طلوع برايم طلوع چشمان زيبای توست هنوز هم غم انگيز ترين اتفاق برايم صورت اندوه ناک توست هنوز هم آغوشت برايم مقدس و دستانت زندگی بخش به جان من است هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ، در ميان سکوت بوسه هايمان زندگی ميکنم شايد رهگذری مژده ای از رويای ماندگار و عشق جاودانه ام ، به همراه بياورد...
::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:39 بعد از ظهر
every night in my dreams I see you I feel you هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساست مي کنم
that is how I know you go on و احساس مي کنم تو هم همين احساس را داري
far across the distance and spaces between us دوري، فاصله و فضا بين ماست
.......بقيه در ادمه مطلب........... ادامه مطلب . . . ::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:38 بعد از ظهر
حالا ديگه دوستت ندارم.. همه ي بدي ها و زشتي ها از آن من.. هر چقدرهم التماس كني بيهوده است.. هر چقدر هم گريه كني بيهوده است.. ديگه به سمت تو نميام.. بذار تموم بشه اين درد و اندوه و رنج.. ديگه نميتونم باين شكل تحمل كنم.. هر چه دوست داري بگو.. اين عمر و زندگيم ديگه باين شكل پيش نخواهد رفت.. ديگه به سمت تو نميام.. همه ي اميد و آرزوهامو بريدي.. همه ي روياهامو سوزوندي.. آهم تو رو خواهد گرفت.. حالا تو هم تنهايي..
حالا ديگه با تو نمي مونم امشب ميذارم ميرم حسابم بمونه واسه روز محشر همه دار و ندارمو جمع ميكنم و ميرم تو هيچ زحمتي رو متحمل نشو هيچ سرزنشي را از درونم به تو نمي كنم با دستهاي خودم مثل آب روان ميذرام و ميرم حالا ديگه آزادي واسه صفا و آرامش نه از جسمم مونده نه از ظلم و ستم هيچ گله اي نميكنم اما دندونامو رو هم فشار ميدم و ميرم هر چيزي رو كه از دست بدم اين عشقو نابود ميكنم و ميرم رفتنم گرمايي نداره اما درب خانه را با حرص ميكوبم و ميرم
منبع:ستاریکا ::. .::
شنبه 10 اردیبهشت1390 ساعت 4:38 بعد از ظهر
آهای صدامو گوش بده
تموم خاطراتمونم نمک به زخمام می پاشه بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم میزنه آسمونم زمین بیاد بگین فقط ماله منه نگاه سردت هنوزم با خندهات زجرم میده خدا خودت منو به این دربدری عادت بده باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه
خدا وصیت منو گوش بده
::. .::
|
||||||
